تبليغاتX
سـفیــر عـشـق

سـفیــر عـشـق

درغم عشق مردن مرگ نیست جاودانه زیستن است...

                         هـر اتـفاقی هرچـند سـاده بی دلـیل نیـست
وتوآمدی

که بگذری چون باد از خاطراتم

تو به زندگـیم آمدی تا بدانم که می توانم دوست داشته باشم

 بعد از سالهایی که نخواستم و دل نبستم

تو می آیی و می مانی ...

 

وحضورت می پیچد به تمام خاطراتم

تو نبودی

و من به دنبال بهانه ای بودم که این نبودن را اتـفاقی بدانم  

 

که سهـم من بوده و تو آمـده بودی تا در زندگـیم نقـشی داشته باشی

نه کوتاه اما مانـدنی

همین که برای مدتی گمان کردم دلم برای نبودنت تنگ میشود ،

          

که شک میکنم بین خاطراتم و تو...

که هـنوز حاضرم بشکـنم تا شکـسته شـدنت را نبـینم

که …

Sahho.m.j

King of  black

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 فروردین1389ساعت 12:12  توسط عـیسی مـهـری  | 

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم هستم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزد

Sahho.m.j

king of black

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 8:38  توسط عـیسی مـهـری  | 


Dona...


Por el amor de una mujer.
Sin saber, se comprende.
Yo no quiero en nuestro amor pensar.
Por el amor de una mujer
que no llego a comprender
en el fondo de mi vida.

Todo me parece como un sueno de la vida.
Todo cambiara de nuestro amor sincero.
Todo me parece que tu no lo acariciabas.
Te prometo, te prometo, que no volvera.




بانو....

در دوست داشتن يك بانو
بي آنكه بداني خواهي فهميد كه عاشق شده اي
نمي خواهم در باره عشقمان فكر كنم
براي دوست داشتن بانويي
كه در همه عمر
هرگز او را نفهميدم

همه چيز در زندگي مثل يك روياست
همه چيز در حقيقت عشقمان تغيير
خواهد كرد
گرچه كه به نظر مي رسد كه تو براي آن
ارزشي قائل نبودي
به تو قول مي دهم..قول ميدهم..
كه بر نخواهد گشت......

Sahho.m.j

king of black 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 18:35  توسط عـیسی مـهـری  | 

آغازی دوباره

 

با شبی که در گذر است

با شبی که در چشمهایت در گذر است

مرا به خوابی دیگر گونه بیداری بخش

چراکه من حقیقت هستی ام را

در حضور تو جسته ام

و در کنار تو صبحی است

که رنج شبان را از یاد میبرم

بگذار صبحم را با یاد تو بیاغازم

تا پریشانی دوشینم

از یاد برده شود...

Sahho.m.j

King of black

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 18:29  توسط عـیسی مـهـری  | 

فرارسیدن سال نو مبارک با بهترین دل خواسته ها و آرزوها

امیدوارم که سال جدید سالی باشد با تحولی تازه و شروع انسانی تازه

که سرشار است ازنیکی وخیر

بیایید آغازگر  انسانی دگر و راهی دگر باشیم

آنگونه که  مطلوب خالق ومخلوق باشد

بارالها حول حالنا الی احسن الحال

همیشه ایام به کام

Sahho.m.j

king of black

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 7:16  توسط عـیسی مـهـری  | 

چقدر سخته,

 تو چشای کسی که تمام عشقت روازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به

 قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم

دوستش داری !

چقدر سخته ,

دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه

وجودت له شده !

چقدر سخته ,

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بگی !

چقدر سخته,

وقتی پشتت بهشه، دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی

تا نفهمه هنوزم دوسش داری،هنوزم دوسش داری!

چقدر سخته،

گل آروزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی واون وقت آروم زیر

 لب بگی گل من باغچه نو مبارک !

گل من باغچه نو مبارک ! 

 Sahho.m.j

king of black

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 9:46  توسط عـیسی مـهـری  | 

می نویسم ...

می نویسم، می نویسم این بار تا باز هم بدانم و بدانیم  نوشتن از دردمان می کاهد

اما آن را دوا نمی کند، می نویسم تا قدم هایم با قلمهایتان همراه شود،

می نویسم تا راهوار گامهایتان باشم، می نویسم  تا بدانم

عطر کاغذ در میان برگهای ذهنم ابدی خواهد شد،  

می نویسم تا رنجهایم رنگی شوند،

می نویسم تا خطهایم پر از درد و سطرهایم پر از عشق باشند .

می نویسم برای روزگارم که می گذرد، می نویسم تا بمانم ،

می نویسم برای نانوشته ها، می نویسم برای کفشهایی که ندانستند

به پای چه کسانی می روند، آخر می دانی چشم های کفش هایم

همیشه رو به زمین بوده است!

می نویسم برای گره های پیشانیم، می نویسم برای کج روی راه هایم،

می نویسم برای عطر نان گرم، می نویسم برای چراغ هایی که خاموش اند،

 می نویسم تا بدانم و بدانیم که نمـی دانیم،

می نویسم تا افتـخار کنم به نداشـته هایم، می نویـسم برای جهالت ،

برای سـقوط، برای فـراز، برای دینم، می نویسم از کجا هستم،

 می نویسم از نازک ترین رشته ها، می نویسم از زنجیر شدن لحظه ها،

می نویسم از مهرهای داغ زده بر پیشانی ها، می نویسم از ناتمام ها،

 می نویسم از گسستن، از گسستن زندگی، می نویسم از غرور بی فروغمان،

از پایی که لب جوی شکست، می نویسم از ابروهای شکسته جای چشم،

می نویسم از جاده هایی که هرگز نرسیدند، می نویسم از خطهای موازی،

 می نویسم از خوش یمنی فردا، می نویسم از طلوع صبح،

می نویسم از آن جا که هوا تاریک است، می نویسم ...می نویسم ...می نویسم .

تو هم بنویس برای اینکه بدانیم هنوز مینویسی،

بنویس تا بدانیم در میان مردگان زنده خواهی بود، 

بنویس از گناه هایمان، از گناه های نادان هایت،

بنویس بنویس لااقل تو دیگر خجالت زده نباش 

که تو خدا بودی و ما خدایی کردیم...

هر کدام از  نوشته هایم، نوشته ی تو باد، تا بنویسی عطر خوش زندگی را...!

Sahho.m.j

King of black

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 9:44  توسط عـیسی مـهـری  | 

عقل می گوید: بمان

عشق می گوید: برو

وخداوند این دو را آفریده است

تا وجود انسان

در حیرت میان عشق و عقل معنا شود

بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند

راحلان عشق میدانند که

ماندن نیز در رفتن است...

 

Sahho.m.j

King of black

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 8:46  توسط عـیسی مـهـری  | 

تـلاوت جهـان

شب فـرو می افـتد و من تازه می شوم

ازاشـتیاق بارش شبنـم

نیلـوفـرانه به آسمان دهـان باز می کنم

ای آفـرینـنده شبنـم وابـر

آیا تشنـگی مرا پایان مـیدهی؟

تـقدیرچـیست؟ می خواهم ازتو سرشار باشم

جهان قـرآن مـصور است

وآیه ها درآن به جای آنـکه بنـشینند ، ایـستاده اند

درخت یک مـفهوم است

دریا یک مـفهوم است

جنـگل و خاک و ابر

خورشـید وماه وگـیاه

با چشمـهای عاشـق بیا

تا جهان را تـلاوت کـنیم...

Sahho.m.j

King of black

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 7:49  توسط عـیسی مـهـری  | 

خدایاعاشقان راباغم عشق اشنا کن

زغمهای دگر غیراز غم عشقت رها کن

توخود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

 شکسته قلب من جانا به عهد خود وفاکن

خدایا بی پناهم زتو جزتو نخواهم

اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم

دودست دعا برآورده ام به سوی آسمانها

که تا ره برم به بال غمت رهادرآسمانها

بسوی کهکشانها

Sahho.m.j

king of black

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 7:46  توسط عـیسی مـهـری  | 

 

                         به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدر دانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند
و ضربان قلبت را تند تر میکنند،
دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی...

امروز را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!

Sahho.m.j

king of black

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 12:27  توسط عـیسی مـهـری  | 

نوری تا ابدیت

There are those who think that love comes with a lifetime guarantee
But we know from those around us that this may not always be 
It’s the simple things that come between a father and a son
But when they try to talk the knives are out before they have begun
Well that was me and I have seen the light that shines for eternity
Because I learned to say the words I love you

ببین چه قلبایی شکستن
توی دست روزگار
ببین چشمایی رو که گشتن
پی نوری موندگار
از عشق و باور باید که آخر
بشن لبریز دلامون
یه روزی هر جا پُر بشه دنیا
از طنین صدامون
پس بیا با هر زبون
تو هم بخون
بخون عاشقونه کنارم
فریاد بزن بگو
دوست دارم

And this endless road that we are on just keeps on going round
But there’s one destination that always is here to be found
So come with me
با من بیا
You will see
تو هم ببین
The light that shines for eternity
Be strong and learn to say the words I love you
فریاد بزن بگو
دوست دارم
The words
I love you

Sahho.m.j

king of black

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 9:31  توسط عـیسی مـهـری  | 

انتظار

 

چشم به راهی هایم را زیرابرهای

بغض کرده بهاری دیده ای ، نگو نمیدانی

من هنوز برای ادای نذرهایم بی چـتر زیر باران مـیروم

هنوز نیـامده

دستی تکـانم میـدهی و میـروی

بی کـفش می مـانم و بی چـتر زیـر باران

مـیروی و مـن می مـانم

وسنگیـنی انتـظار

وشاخه های سـبز یادت

پـیوند خورده باسیـنه ام

می روی ومی سوزم صـبور

چونان شمـعی برمزاری غـریب

Sahho.m.j

King of black

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 8:34  توسط عـیسی مـهـری  | 

 

No volvere



Amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
Yo cuentare a las horas
que la ya veo

Amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
Yo cuentare a las horas
que la ya veo

Vuelve
no volvere no volvere no volvere
No quiere recordar no quiere recordar

Vuelve
no volvere no volvere no volvere
No quiere recordar no quiere recordar



باز نخواهم گشت   ...

 

يار من
يار من لطفآ نرو ..
من لحظه ها را خواهم شمرد
تا او را ببينم

برگرد
من ديگر باز نخواهم گشت ... باز نخواهم گشت ...
نمي خواهم به خاطر بياورم ... نمي خواهم ...

برگرد
من ديگر باز نخواهم گشت... باز نخواهم گشت ...
نمي خواهم به خاطر بياورم ... نمي خواهم ...

 

Sahho.m.j

King of black

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 10:35  توسط عـیسی مـهـری  | 

نیمه گمشده من...

 

هم نفس همزادم ، تکه گمشده ام ، 

قطعه بشکسته وجدا گشته زمن

خوب شد یافتمت ، بوی عطر نفس خیس سحرگاهان را

از پس فاصله هایی بس دور

به مشامم دادی ، راه عشق و مستی ، تو نشانم دادی   

گل زیبا و ظریف و نازم ،ای طراوت و همه زیبائی ،

هیچ میدانی تو که تورا می خواهم

آه ای میوه ممنوعه من ، طعم شیرین تورا می طلبم    

با تو جایی بودم ، با تو راهی رفتم ، با تو ای هم پرواز،

بال در بال به آنجا رفتم

و سپس ذوب شدم با تو در بستر عشق ، روحم آرام آرام در درونت لغزید......

چشمهایت آنگاه پر شد از شیروعسل 

ودر آن لحظه نگاهت خیره درنگاهم پیچید

دیده ام خورد گره با نگاه مستت 

و شنیدم در بهت زیرلب عشق خطابم کردی

دل من در سینه چه بی تاب و توان میلرزید ، 

درحجاب ذهنم تو فقط محرم رازم گشتی

آه ای همنفسم همرازم.....این چنین ذهن من انباشته از روح تو شد

لحظه هارا با توبی امان می بلعم........

 

Sahho.m.j

King of black

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 12:36  توسط عـیسی مـهـری  |